سقا شدن آ سد کسرا (آقا سید کسرا)
فدای تو پسر ..پس اون شرارتی که همه میگند از چشات میباره کجا رفته مامانی... تو هم به احترام این لباس و مظلومیت صاحبش..
این لباس سقایی رو مامان بزرگ نذرت کرده بود و 2 روز قبل از تاسوعا با این لباس و کلی ذوق و شوق اومد خونمون..وقتی لباس رو تنت کردیم اشک از چشمهای مامانی سرازیر شد
دلیلشو وقتی بزرگ شدی بهت میگم عزیز دلم

یه خاطره دیگه اینکه : وقتی شما 40 روز زودتر به دنیا اومدین مامانی تا 3 روز شیر نداشت درست تو همین ایام بود که از علی اصغر خواستم یه گوشه چشمی هم به من و شما نانازیا بندازه ...اون عزیز
هم با تمام کرمش نظر کرد و شیر برای هر دو تون به مامانی هدیه کرد

اینجا هم تو بغل عمه نرگس و د ختر عمه نازنین...
عمه مهربونه که میگند همینه
خیلی کمک مامان وبابا کرده ..اون ماههای اول که شما ها خوب نمی خوابیدید یه شبایی میومد خونمون و سور میداد ..خودش تا صبح بیدار میموند تا ما بتونیم یه چند ساعتی پیوسته با خیال راحت بخوابیم
مرسی عمه جون ..ماچ ماچ



سقا شدن آ سد کسرا (آقا سید کسرا)
